مرجع کد آهنگ برای وبلاگ

فور یو چتآهنگ


گفت: میخوام شاگرد اول بشم آجی برام دعاکن

گفتم:با خدا معامله کن

گفت:ینی چی؟چجوری؟ وااااای

گفتم: یه گناهی رو ترک کن تا در عوض خدا بهت کمک کنه شاگرد اول بشی ادامه مطلب...



برچسب ها : دعا  ,  حاجی  ,  معدل  ,  معامله  ,  شاگرد اول  , 
      

 

بزرگ ترین آرامش دنیا
سرزمین وجودت را نگاه کن ... پر از دست ‌اندازها و ناهمواری‌ های زیاد که باید برای هموار کردن شان همت کنی و وقت بگذاری ... دست ‌اندازهایی مانند حسد، کبر، دروغ، حرص و طمع، بی ‌مسؤولیتی، بی‌ تعهدی، شهوت‌ پرستی، مقام ‌پرستی، زرپرستی و ... چیزهایی نیستند که بتوانی به سادگی با آنها دست و پنجه نرم کنی و یا از کنار آن به راحتی گذر و از آن بگذری ...دست اندازهایی که اگر با آنها مبارزه نکنی، تمام هستی و انسانیتت را واژگون می کند و چیزی برایت باقی نمی‌ ماند که به آن دل خوش کنی ... .
فکر می کنی چه راهی برای هموار کردن این پستی و بلندی ها وجود دارد؟ ... هر معمایی به طریقی حل می شود و هر دردی، درمانی دارد ... پس به یقین این پستی ها و بلندی ها را هم به راهی و شیوه ای می توانی هموار کنی ... اما چه راهی؟ ... .
فکر می کنی چرا خداوند از من و تو خواسته که روزی 5 بار رو به قبله بایستیم و نماز بخوانیم و با خدا چه حرفی بزنیم؟ چه سودی دارد این نماز خواندن؟ ... تا حالا فکر کردی به نماز ... به عبادت ... به نیایش با خدا ... واقعا چه فایده ای دارد این نماز و رکوع و سجود و ...؟
فکر نمی کنی عبادت، نماز، نیایش با خدا و ... می تواند یکی از راه هایی باشد که بتوان به کمک آن این ناهمواری ها و پستی و بلندی ها را هموار کنی؟ ... . ادامه مطلب...



برچسب ها : آرامش  ,  گیاه  ,  سجده گاه  , 
      


در آخرین لحظات سوار اتوبوس شد  روی اولین صندلی نشست.

از کلاس های ظهر متنفر بود اما حداقل این حسن را داشت که مسیر خلوت بود…

اتوبوس که راه افتاد نفسی تازه کرد و به دور و برش نگاه کرد.

پسر جوانی روی صندلی جلویی نشسته بود که فقط می توانست

نیمرخش را ببیند که داشت از پنجره بیرون را نگاه می کرد …

به پسر خیره شد و خیال پردازی را مثل همیشه شروع کرد :

چه پسر جذابی! حتی از نیمرخ هم معلومه. اون موهای مرتب شونه شده

و اون فک استخونی . سه تیغه هم که کرده حتما ادوکلن خوشبویی هم زده…

چقدر عینک آفتابی بهش می آد… یعنی داره به چی فکر می کنه؟

آدم که اینقدر سمج به بیرون خیره نمیشه! لابد داره به نامزدش فکر می کنه…

آره. حتما همین طوره.مطمئنم نامزدش هم مثل خودش جذابه.  باید به هم بیان (کمی احساس حسادت)…

می دونم پسر یه پولداره…  با دوستهاش قرار می ذاره که با هم برن شام بیرون.

کلی با هم می خندند و از زندگی و جوونیشون لذت می برن؛میرن پارتی، کافی شاپ، اسکی، چقدر خوشبخته!

یعنی خودش می دونه؟ می دونه که باید قدر زندگیشو بدونه؟!!

دلش برای خودش سوخت.احساس کرد چقدر تنهاست و چقدر بدشانس است

و چقدر زندگی به او بدهکار است. احساس بدبختی کرد. کاش پسر زودتر پیاده می شد…!!!

ایستگاه بعد که اتوبوس نگه داشت، پسر از جایش بلند شد.

مشتاقانه نگاهش کرد، قد بلند و خوش تیپ بود. ..

پسر با گام های نااستوار به سمت در اتوبوس رفت. مکثی کرد و چیزی را که در دست داشت باز کرد…

یک، دو، سه و چهار … لوله های استوانه ای باریک به هم پیوستند و یک عصای سفید رنگ را تشکیل دادند. ..

از آن به بعد دیگر هرگز عینک آفتابی را با عینک سیاه اشتباه نگرفت و به خاطر چیزهایی که داشت خدا را شکر کرد






برچسب ها : پسر  ,  عینک آفتابی  , 
      

 کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست . روباه گرسنه ای از زیر درخت می گذشت . بوی پنیر شنید . به طمع افتاد . رو به کلاغ گفت : ای وای تو


اونجایی !


می دانم صدای معرکه ای داری ! چه شانسی آورشدم ! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان …
 

کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت : این حرفهای مسخره را رها کن ! اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم .
 

روباه گفت : ممنونت می شوم ، بخصوص که خیلی گرسنه ام ، اما من واقعاً عاشق صدایت هم هستم .


کلاغ گفت : باز که شروع کردی ! اگر گرسنه ای جای این حرفها دهانت را باز کن ، از همین جا یک تکه می اندازم که صاف در دهانت بیفتند .


روباه دهانش را باز باز کرد .


کلاغ گفت : بهتر است چشمت را ببندی که نفهمی تک? بزرگی می خواهم برایت بیندازم یا تکه کوچکی.


روباه گفت : بازیه ؟! خیلی خوبه ! بهش میگن بسکتبال .


خلاصه . بعد روباه چشمهایش را بست و دهان را بازتر از پیش کرد و کلاغ فوری  فضله ای کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد .


روباه عصبی بالا و پایین پرید وفضله رو بیرون انداخت وگفت : بی نزاکت ، این چه بود !


کلاغ گفت : کسی که تفاوت صدای خوب و بد را نمی داند ، تفاوت پنیر و فضله را هم نمی داند.






برچسب ها : آواز  ,  چشم  ,  دهان  , 
      

روزی که گِل آدم و حوا بسرشتند

بر نام حسین بن علی گریه نوشتند

فرمود نبی در صفت گریه کنانش

والله که این طایفه از اهل بهشتندگل تقدیم شما






برچسب ها : نبی  ,  طایفه  , 
      

سرمایهَ محبت زهراست دین من

من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم

گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا

یک ذره از محبت زهرا نمی دهم گل تقدیم شما






برچسب ها : سرمایه  ,  محبت  , 
      

کاخ دلی که با هر نگاه به لرزه در آید،فروریختنی است.گل تقدیم شما





برچسب ها : دل  ,  کاخ  , 
      

دلم گرم خداوندیست که با دستان من گندم برای یا کریم خانه می ریزد

چه بخشنده خدای عاشقی دارم!

که می خواند مرا با آن که می داند گنهکارم

دلم گرم است، می دانم بدون لطف او تنهای تنهایم

برایت من *خدا* را آرزو دارمگل تقدیم شما





برچسب ها : دل  ,  گرم  ,  خداوند  , 
      

از باغ می‌برند چراغانی‌ ات کنند
 

تا کاج جشن‌ های زمستانی‌ ات کنند   



پوشانده‌اند “صبح” تو را “ابرهای تار“
 

تنها به این بهانه که بارانی‌ ات کنند  

 


یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
 

این بار می‌برند که زندانی‌ ات کنند   



ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی
 

شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ ات کنند  

 


یک نقطه بیش فرق “رحیم” و “رجیم” نیست
 

از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ ات کنند  

 


آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
 

گاهی بهانه است که قربانی‌ ات کنند  


فاضل نظری





برچسب ها : آب  ,  زندانی  ,  گمان  , 
      

کسی که زیبایی اندیشه دارد گل تقدیم شما

زیبایی ظاهر خود را به نمایش نمیگذارد اصلا!





برچسب ها : زیبایی  ,  اندیشه  , 
      
<      1   2   3   4   5   >>   >